نمی
دانم آیا هستند کسانی چندان ناآگاه که همچنان می گویند "تا نباشد چیزکی،
مردم نگویند چیزها"؟ و نمی دانند که همیشه آنان که شایستهِ هسته خرمایی هم
نبوده اند، به بوی کبابی، حقیرانه چاقوهای بی دسته می سازند تا با تکیه بر
چوبدستِ حسادتهای حقیر به مقصودهای حقیر برسند؛ غافل از آن که چاقوی بی
دسته، دست و پای همین آدمهای حقیر را شل و
پل می کند! سرنوشت شکایت از من و از صدای آمریکا را در وبسایت دادگاه
فدرال آمریکا گوگل کنید. قاضی، حتا آنقدر برای شکایت حضرات، ارزش قائل نشد
که برای رسیدگی به شکایتی که 150 میلیون دلار غرامت می خواست، یک جلسه
دادگاه برگذار کند! قرار منع تعقیب پرونده صادر کرد و پرونده مختومه اعلام
شد. به وبسایت هادی خرسندی هم سری بزنید: هادی خرسندی داتکام.
۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه
۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه
ژینا 14
نه،
این نگاه تو نیست؛
برقی ست
از آخرین دَمِ خورشید
بر دست و دشنه یی
تا در شب آهنگ جان کند.
هر آنچه لشکرِ مرگ
در روشنای روز
قادر بدان نبود،
آری، همان کند.
خورشیدِ سر فرو برده در افق
هر مشتِ آفتابِ آخرین که بیافشانده بی دریغ،
بر قلب من
و قلبِ خداوندگان امید
باری،
کشیده تیغ.
واکنون که بی شکیب
گم می شوم در عمق شبهای ناگزیر
گم می کنم تمام جهان را
در بی نگاه تو، در بی مقصدی که در نگاه تو بود،
گم می کنم هم این و هم آن را.
واشینگتن ، 24 دسامبر2011
۱۳۸۹ تیر ۱۵, سهشنبه
امکانات و اقدامات جمهوری اسلامی
علی
فلاحیان، که در دوره ی وزارت او سعید امامی، معاون او بود و قتلهای سیاسی و
ترورهای بسیاری در داخل و خارجِ ایران، روی داد، از طرف پلیس بین الملل،
ازجمله در پیوند با پرونده ی ترور دکتر صادق شرفکندی در برلین، تحت پیگرد
پلیس بین الملل ست.
حال،
بار دیگر، بازگشت به همان سیاستها و روشها، با صراحت، اعلام می شود. مسعود
جزایری، معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، می گوید: بسیاری
از معترضان در داخل و خارج از کشور، شناسایی شده اند و جمهوری اسلامی در
زمان مناسب با آنان برخورد خواهد کرد.
آیا جمهوری اسلامی از امکانات گذشته برخوردار است تا اقدامات گذشته اش را علیه معترضان، تکرار کند؟
30 آبان 1388
۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سهشنبه
ظلم چندسویه به ژاله اصفهانی
ژاله اصفهانی، پنجشنبه شبِ گذشته، در بیمارستانی در لندن، در گذشت.
افسوس از خاموش شدنِ شمعی که شعله ی سرودن و شادابی اش از شعر، تا واپسین دم هستی ش، افروخته بود.
ژاله، بیش از هفتاد سال، سروده بود. شصت و یکسال، رسماً شاعر بود ( در بیست و پنج سالگی، در نخستین کنگره ی نویسندگان ایران، شرکت داشت). نخستین کتاب شعر ژاله، شصت وسه سال پیش، منتشر شد و نخستین ظلمی که از سوی نظام سیاسی حاکم بر ژاله رفت، مهاجرت ناخواسته بود؛ از بیست و پنج سالگی تا پایان عمر؛ نیمی در اتحاد شوروی پیشین، و نیمی دیگر در انگلیس. بیش از شصت سال، به دلیل باور به آنچه هایی که حکومتهای پیش و پس از انقلاب، دشمن خطرناک می دانستند، از بودن در وطن، محروم بود.
اما جا پای این محرومیت و غربت، کمتر در شعر ژاله دیده می شد. امیدواری هماره ی او به او نیرویی داده بود که او را از هنرمندان و اهل قلمی که در تبعید، خود را مُرده می پندارند، بکلی دور می کرد. ژاله اصولا شاعر وطن نبود؛ شاعر جهانوطن بود؛ اگرچه خود می گفت: «من ایران کهنسال جوان را ... به هرحالی و در هرجا که بودم، به شعرم با امیدم با سرودم، پرستیدم ثنا گفتم ستودم»، اما آنچه در وصف حال وطن سرود و مستقیما وطن را مخاطب قرار داد، چند شعر انگشت شمار، بیشتر نیست. اگر هم گاه، دلتنگی از وطن، قلم او را برکاغذ، هدایت می کرد، به آرزوهایش پناه می بُرد:
«بیا خیال کنیم،
که سالهای جدایی در این میانه نبود.
که عمر ما، همه در رنج انتظار نرفت.
...
بیا درخت بکاریم باز روی زمین
بدون آنکه بگوئیم،
کِی شکوفه دهد.
و میوه یی که به بار آورد،
که خواهد چید...»
(از شعر «بیا خیال کنیم» - 1367)
در طول هشتاد و شش سال زندگی و هفتاد و چندسال شاعری، ژاله همیشه صمیمی بود و امیدوار – بیان انسانگرایی نیرومندی که انگار فطرت او بود.
این انسانگراییِ آگاهانه، البته، در هیچکس فطری نیست و در ژاله هم فطری نبود. ژاله در نسل و زمانه یی پا گرفت که اتحاد شوروی، قبله ی بسیاری از روشنفکران ایران بود. نشست و برخاست ژاله، در دوره ی نوجوانی و جوانی اش، با اهل فرهنگ بود و ادب؛ و آنزمان، بسیاری نویسندگان، مترجمان و روشنفکران طراز اول ایران، یا پیوسته به حزب توده بودند و یا، به هر روی، متمایل به شوروی.
شرکت ژاله در نخستین کنگره ی نویسندگان ایران در تیرماهِ سال 1325 به همراه نیمایوشیج، دهخدا، ملک الشعرای بهار، عبدالحسین نوشین، احسان طبری، صادق هدایت، و بزرگ علوی، در میانه ی همین نشست و برخاستها و پیوندها صورت گرفت. مهاجرت ژاله و همسرش – شمس الدین بدیع – به شوروی در همان سال، که ژاله هنوز جوانه یی بود و تا میانسالگی فاصله ی بسیار داشت، آغاز قوام یافتن تعهد همیشگی اش به آرمان سوسیالیستی بود.
من نمی دانم که ژاله آیا در دوره یا دوره هایی از زندگی اش حزبی بود و حوزه نشین سلولهای حزب توده، یا تنها پیوندهایی عاطفی با این حزب و با برخی اعضاء آن داشت؟ اما از رفت و آمدِ چندساله ی گاهگاهی ام به منزل ساده و کوچکش در لندن، دریافته بودم که انسانی ست عمیقاً آرمانخواه و معتقد به سوسیالیسم. سروده های او در هفتاد سال گذشته، گواه این آرمانخواهی اوست:
«... وقت کم مانده ست و بسیار است کارم.
چشم در راه من اند آن سرزمینهای ندیده:
...دشتهای پُرگُل وحشی و دریاهای جوشان
شهرها – آئینه های رنج سامانساز انسان
شب نوردان سحرجو
کاروانهای پر از جهد و تکاپو...»
(از شعر «اینهمه گل بشکفد» - 1349)
«اگر پرسند از من زندگانی چیست، خواهم گفت:
همیشه جستجو کردن
جهان بهتری را آرزو کردن...»
(از شعر «جهان بهتر» - 1352)
«به خویش گفتم از اول، که مرگ بهتر از آنکه،
شریکِ دزدِ شریر و رفیق قافله باشم.
غمم ز دوره ی دوری، از آن بوَد که مبادا،
جدا ز سنگر رزم و رها ز مشغله باشم ...»
(از شعر «خویش سوز» - 1366)
این آرمانخواهی، اما، تعریف کننده و تعیین کننده ی معیارها و حتا ارزشهای شعر نیست.
آرمانخواهی را نمی توان از شخصیت هیچ شاعر آرمانخواه و انسانگرایی جدا کرد. نمی توان گفت – برای مثال -نرودای آرمانخواه، یک کس است و نرودای شاعر، کس دیگر. اما آنچه نرودا را شاعر کرد، مبارزه جویی برای بهزیستی انسان یا آرمانخواهی او نبود – که در آنصورت، همه ی انقلابیون و آرمانخواهان، شاعر بودند. می توان گفت انسانگرایی نرودا مضامین شعر او را غنی تر کرد و در فرم وساخت شعر نیز همین آرمانخواهی و جدال با وضع موجود و در جستجوی افقهای تازه بودن، از اسباب دست زدن او به تجربه های تازه شد؛ اما نمی توان گفت نرودا شاعر بلند مرتبه یی بود، زیرا آرمانخواهِ بزرگی بود.
هر شاعر دیگر را نیز می توان در همین منظر نگریست؛ ژاله اصفهانی هم از این شمار.
ژاله از شاعرانی بود که - در حد و توان شعر خود- از قله آغاز کرد و بدیهی ست که در تمام هفت دهه کار، از قله ی حد و توان شعر خود نمی توانست فراتر برود. حد و توان شعر ژاله همان بود که در طول هفتاد سال، سرود. در جوانی می کوشید شاعر نیمایی باشد و گرایشهایش به شعر نیمایی آشکار بود. اما هیچگاه نتوانست تکیه ی اصلی خود را از شعر گذشتگان پیش از نیما، بر دارد.
شاید همنسلی اش و هم مسلکی اش با سیاوش کسرایی سبب شده بود – یا یکی از اسباب مهمی بود - تا بکوشد در میدان شعر نیمایی کار کند. کار در این میدان، و نزدیکی اش به کسرایی، و سایه ی سنگین کسرایی بر شاعران همنسل و نسل پس از خود، باعث شده بود که از بعضی شعرهای ژاله اصفهانی صدای سیاوش کسرایی به گوش برسد:
«تپه ها سبز
لاله ها سرخ
ابرها گل بهی، ارغوانی
از شراب شفق، رود آبی
گشته گلفام
در بلم مرد کوری نشسته
می رود همره موج آرام
چشم بسته
دور و نزدیک او
تپه ها سبز
لاله ها سرخ».
(شعر «دربلم» - 1347)
و این شعرِ سیاوش کسرایی بود در 1333:
« ماه، غمناک
راه، نمناک
ماهی قرمز افتاده برخاک».
این صدا، صدای شعر کسرایی، شاهرودی، کوش آبادی، حتا زُهری، و شاعران همسبکِ دیگری بود که همه، کم و بیش، بالیده ی یک نسل بودند. و کسرایی، البته، در این صداها، رساتر و گوشنوازتر و مؤثرتر بود.
ژاله، از معدود شاعران آن نسل بود که صدای مستقل خود را هم داشت. خاصه آنجا که از نظم کهنه ی پیش از خود، فاصله می گرفت. شعر «درقطار» او – 1345 - نمونه یی ست در این منظر. ببینید چه زیبا این شعر، همصدای قطار زمان می شود، و چه ساده، ژاله، آرمانخواهی اش را در این قطار، به رخ می کشد:
«می دود آسمان
می دود ابر
می دود دره و می دود کوه
می دود جنگل سبز انبوه
می دود رود
می دود نهر
می دود دهکده
می دود شهر
می دود، می دود دشت و صحرا
می دود موج بی تاب دریا
می دود خون گلرنگ رگها
می دود فکر
می دود عمر
می دود، می دود، می دود راه
می دود موج و مهواره و ماه
می دود زندگی خواه و ناخواه
من چرا گوشه یی می نشینم؟»
این تکیه بر صداها، که نوآوری یی در کار ژاله بود، جز چند سروده، دامنه ی بیشتری نیافت. اصولا نوآوری در کار ژاله، بسیارکم دیده می شد. شعر ژاله، بیشتر، تکرار تجربه های کلاسیک بود. ژاله، حتا کوششی نمی کرد تا ترکیبهای تازه بسازد و به شعر بیارد. شاید اصولا این کار را لازم نمی دید. همان ترکیبهای هزارساله ی مستعمل را بی اغماض و پرهیزی به کار می گرفت؛ ترکیبهایی مانند: غوغای درون، سرخی شفق، نغمه ی مستانه ی پرستوها، دل آتشین، فرشته ی خشم و از این دست، بی شمار. چنان که با نگاهی به مجموعه ی کارهای ژاله می توان دریافت، اصل – و با احتیاط می گویم: همه چیز – برای ژاله، محتوای کار و مضمون سخنش بود. ژاله از یادگارهای میدان جنگ «هنر برای هنر یا هنر برای مردم» بود. جنگی که دوره اش در همان آغاز جنگ سرد، به پایان رسیده بود و به قول اسماعیل خویی، به نفع هر دو سو، مغلوبه شده بود! ژاله، اما، همچنان در این میدانِ بی حریف، پیکار می کرد.
این بود ظلمی که ژاله در حق خود می کرد.
و ظلمی که اهل قلم ما به ژاله کرد، نقد نکردن او بود. شعر ژاله، هیچگاه، موضوع نقد جدی، قرار نگرفت؛ و بنابراین، هیچگاه ژاله در خلوت خود با اندیشه ی انتقادی یی درباره ی شعرهایش، در نیفتاد و به انتقادی جدی از شعرهایش نیندیشید.
این، ظلمی ست که بیش و کم بر همه ی اهل جدی هنر ما اعمال می شود. ظلمی که البته ناشی از ضعف نقد و جایگاه نقد در جامعه ی روشنفکری و در میان اهل قلم ماست؛ چه از منظر باورها و چه در حوزه ی توانمندیها.
لندن – 12 آذر 1386
۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه
اراجیف
سرانجام،
خواست مکرر دوستان ارجمندم سبب شد تا بنویسم: این اراجیفی که در تابناک و
رجانیوز و کیهان رهبر جمهوری اسلامی علیه من منتشر شده، به گمانم، بخشی از
پروژه ی جدید مقابله ی این حکومت با "تهاجم فرهنگی" ست؛ همان پروژه ی آشنا و
نفرت انگیز تخریب آدمهایی که ازشان لطمه می بیند. کسانی هم که از روی دست
این مراکز جهل و جنایت، بازنویسی می کنند، به خودشان نگاهی بیندازند که مبادا عمله ی این مراکز شده باشند.
مهدی فلاحتی
۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه
چالشهای بین المللی حکومت ایران و بیانیه موسوی
با
اعلام وجود دومین مرکز غنی سازی اورانیوم در ایران، در ابتدا همه خیال
کردند که این، تأسیسات، تازه ساخته شده و مسئولان جمهوری اسلامی هم گفتند
هیچ خطایی در عدم اطلاع رسانی به آژانس بین المللی انرژی اتمی، نکرده اند
زیرا این تأسیسات، تازه در مراحل ساخت است و هنوز، گازی به به دستگاههای
غنی سازی اورانیوم که باید در آن نصب شوند، وارد نشده. به فاصله ی کمتر از
دو روز بعد از این اعلام و سخنهای اولیه، رئیس جمهوری آمریکا گفت جمهوری
اسلامی، سالها پیش، ساخت این تأسیسات را آغاز کرده است. در سال 2005 یعنی
چهار سال پیش هم سازمان مجاهدین خلق، در یک کنفرانس خبری در پاریس، وجود
این تأسیسات را فاش کرده بود.
محمد
البرادعی، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی، دو روز پیش از سفرش به
ایران با صراحت گفت جمهوری اسلامی از همان آغاز به ساخت تأسیسات غنی سازی
قم، می بایست به آژانس اطلاع می داد و با انجام ندادن این کار، تعهدات بین
المللی را نقض کرده است.
از
سوی دیگر، مذاکرات شش قدرت بزرگ جهانی با جمهوری اسلامی و ابراز رضایت همه ی
این کشورها از نتایج تاکنونی مذاکرات، احتمال کاهش تنشهای بین المللی با
ایران را هنوز در چشم انداز قرار نداده است. فرانسه، همچنان از ماهیت نظامی
هدف برنامه های هسته یی ایران می گوید و مجلس نمایندگان آمریکا، لایحه ی
تحریم فروش بنزین به ایران را همزمان با حضور وزیرخارجه ی جمهوری اسلامی در
آمریکا، تصویب می کند.
در این میان، بیانیه ی شماره 13 موسوی، منتشر می شود و در دو نکته ی
اساسی، پرسشهایی را بر می انگیزد؛ در خصوص تحریمها و درباره ی ماهیت و هدف
جنبش سبز: تحریم نه. و: هدف جنبش، جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک
کلمه بیش.
رهبری جنبش سبز
در
ادامه ی محاکمه ی حدود یکصد تن از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران که در پی
انتخابات اخیر ریاست جمهوری صورت گرفت، آنچه تاکنون اعلام شده صدور
محکومیتهای زندان از 5 سال تا 15 سال، و شلاق از74 تا 76 ضربه برای کسانی
بوده که یا اصولا سالها صرفا در کسوت روزنامه نگار، قلم زده اند و یا اگر
فعال سیاسی و مدنی بوده اند، در چارچوب نظام و قوانین حاکم برآن حرکت کرده
اند. در مورد احمد زيدآبادی، روزنامه نگار و دبيرکل ادوار تحکيم وحدت، حکم
تبعید هم افزون شده است از این قرار: شش سال زندان، پنج سال تبعید در
گناباد و محرومیت مادام العمر از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی. برخی دیگر
احکام برای زندانیان سرشناس: سعید حجاریان: ۵ سال حبس تعلیقی، علی
تاجرنیا: ۶ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق، سعید شریعتی: ۷ سال حبس تعزیری،
عبدالله مومنی: ۸ سال حبس تعزیری، کامبیز نوروزی: ۲ سال حبس تعزیری و ۷۶
ضربه شلاق، مسعود باستانی: ۶ سال حبس تعزیری، کیان تاجبخش: ۱۵ سال حبس
تعزیری. و محمدعلی ابطحی و محمد عطریانفر، هرکدام به شش سال حبس تعزیری؛ بی
آن که پخش تلویزیونی اظهار پشیمانی شان و اعلام وفاداری شان به ولایت
مطلقه ی موجود، تأثیری بر حکم مجازاتشان گذاشته باشد.
آنچه
در پشت درهای بسته ی دادگاه انقلاب اسلامی می گذرد، چندان با آنچه هایی که
در زندگی واقعی خیابان در جریان است، همخوان به نظر نمی رسد. در پی
راهپیمایی شگفت انگیز معترضان در روز قدس، حکومت، تمهدیداتی فراهم می کند
تا روز قدس در 13 آبان تکرار نشود. در 13 آبان اما برای نخستین بار عکس
رهبر جمهوری اسلامی، لگدکوبِ راهپیمایان می شود. اکنون حکومت برای 16 آذر،
در حال پیشبینی و پیشگیری از گسترش جنبش سبز است. همزمان با اقدام علیه
فعالان دانشجوی، حتا رنگ نرده های سبز دانشگاه شیراز را سفید می کند تا
بلکه میلیونها مردم معترض در خیابانها، به پرچم سفید حکومت، اعتماد کنند.
رهبر جمهوری اسلامی هم در سخنرانی چهارشنبه ی گذشته، همین پرچم را تکان می
دهد: SOT (من اصرار دارم که آحاد مردم و جريانات مختلف سياسى، همه با
يكديگر متحد، در مقابل آن افراد معدودى باشند كه مخالف اصل انقلاب و
استقلال كشور باشند و هدف آنها تقديم كشور به آمريكا و استكبار است.»
میرحسین موسوی و مهدی کروبی، در هر بیانیه، و گفتگوی خود بر وفاداری به
آنچه آیت الله خامنه یی به عنوان خط قرمز در این سخنرانی می گوید، تأکید می
کنند. ازجمله در 24 آبان، مهدی کروبی در ديدار فراکسيون خط امام مجلس،
گفت: «رهبران جنبش سبز مقيد به چارچوبهای انقلاب، نظام و قانون اساسی
هستند.» پس اختلاف رهبران جنبش سبز با رهبری مطلقه ی نظام که برپایه ی
قانون اساسی حکم می راند، درچیست؟ و آیا اصولا اختلافی هست در نگاه رهبران
جنبش سبز با میلیونها معترضِ به خیابان آمده؟ شاید همین پرسشهاست که موجب
می شود احمد صدرحاج سیدجوادی، نخستین وزیر کشورِ بعد از انقلاب، در تماسی
تلفنی از مهدی کروبی بخواهد تا رهبران جنبش سبز در جلسات آینده شان، تشکيل
جبهه ای فراگیر از مدافعان منافع ملی عليه اقتدارگرايی را بررسی کنند.
14 آذر1388
اشتراک در:
پستها (Atom)